شعری از فریدون مشیری – دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

بدست دکتر غلامرضا ابری • ۴ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

برای اظهار نظر یا تبادل نظر در مورد این موضوع و یا سایر موضوعات و یا پرسش و پاسخ در زمینه های دلخواه خود به تالارهای گفتگوی گل مراجعه فرمایید.

برای عضویت در کلوب دوستیابی گونش آنلاین و استفاده از امکانات بی نظیر آن و سپری کردن اوقات خوش در آن کلیک کنید کلوب دوستیابی گونش
Number of View: 2861
شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می‌خواندم از لایتناهی.
آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز
شب‌ها که سکوت است و سکوت و سیاهی.
امواج نوای تو ، به من می‌رسد از دور
دریایی و من تشنه‌ی مهر تو ، چو ماهی.
وین شعله که با هر نفسم می‌جهد از جان
خوش می‌دهد از گرمی این شوق گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق ، تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی ، هرچه تو گویی و تو خواهی.
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

No related posts.

برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

izmir escort izmir escort bayan izmir escort bayan