شعر بهار – فریدون مشیری

بدست دکتر غلامرضا ابری • ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

برای اظهار نظر یا تبادل نظر در مورد این موضوع و یا سایر موضوعات و یا پرسش و پاسخ در زمینه های دلخواه خود به تالارهای گفتگوی گل مراجعه فرمایید.

برای عضویت در کلوب دوستیابی گونش آنلاین و استفاده از امکانات بی نظیر آن و سپری کردن اوقات خوش در آن کلیک کنید کلوب دوستیابی گونش
Number of View: 1117
خوش به حال غنچه های نیمه باز
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: +1 (from 1 vote)

No related posts.

برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

izmir escort izmir escort bayan izmir escort bayan