چند شعر پراکنده و زیبا از رهی معیری
بدست admin • ۲ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعرراز نهفته
ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم
چرا جفای تو کم شد؟ شکایتی که نکردم
چه شد که پای دلم را ز دام خویش رهاندی
از آن اسیر بلاکش، حمایتی که نکردم
*******************************
باید خریدارم شوی
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
و از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران، بازیچه بازیگران
اول به دام آرم تو را و آنگه گرفتارت شوم
*******************************
اشک و آه
عمری چو شمع، گریه جانسوز می کنیم
روزی به شب بریم و شبی روز می کنیم
اشکیم و جانگدازتر از آتشیم ما
آهیم و کار برق جهانسوز می کنیم
*****************************
تلخکامی
داغ حسرت سوخت جان آرزومند مرا
آسمان با اشک غم آمیخت لبخند مرا
در هوای دوستداران، دشمن خویشم رهی
در همه عالم نخواهی یافت، مانند مرا
مطالب دیگر:
- چند دوبیتی زیبا از ابوسعید ابوالخیر – قسمت اول
- شعری زیبا در نعت پیامبر اکرم از اسدی توسی
- عبارات زیبا در مورد رشد و پیشرفت فردی
- کاریکاتورهای فوق العاده زیبا از افراد مشهور (عکس)
- شعر: در خواب
- شعر: درخواب میروم
- زندگی از دیدگاه سهراب سپهری (شعر)
- شعر: حادثه ی حقارت
- شعر : صدای عشق
- شعر: طعنه ی مجنون
- شعر “خیانت بوی سیب میدهد”
- شعر ” دیوار ” از هوشنگ ابتهاج
- شعر: امشب
- دستهای من
- منظومه موش و گربه از عبید زاکانی
- پندهای آویشن
- قسمت دوم منظومه ترکی حیدر بابا (حیدر بابا گلدیم سنی یوخلیام)
- غزل ” معلمت همه شوخی و دلبری آموخت ” از سعدی
- شعر عاشقانه: آشنا
- شعر: میخواستم که سیر نگاهش کنم ولی….
- حکایاتی از بوستان سعدی
- شعری به زبان روسی با ترجمه انگلیسی
- غزلی از خاقانی شروانی (شیروانی)
- آتش در نیستان
admin
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای admin







