نوشته‌ها با برچسب ’شعر معاصر‘

زندگی از دیدگاه سهراب سپهری (شعر)

بدست avishan • ۹ آبان ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که [...]



اشعاری زیبا و با معنی

بدست avishan • ۱۶ تیر ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر٬ متن ادبي

ازآجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر [...]



شعر قرار آسمان

بدست ELHAM - NAINI • ۱۷ خرداد ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

قرار ما به وقت رسیدن انگور من شراب میشوم
تو جامی بیاور و پیاله نوش بارقه خورشید باش
من پیاده گز میکنم نگاه نگران رنگین کمان را
شاید در پس روزنه ای تنگ آسمان دیگری جاریست
آنجا که اردی بهشتگان من است
وچشمهای پر بغض مرغ دریایی غزل خوان یک چشمه از حافظ
صبحها چوپانی با سبویی شکسته از آب حیوان [...]



شعر ارسالی از کاربران – خواب فال

بدست ELHAM - NAINI • ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

سلام ای عزیز دیروز و ای مهربان امروز
نمی دانم فرداها تو راچه خطاب کنم
از من نامه ای خواستی
برایت مینویسم که اینجا چند صباحی بیشتر از عمر تمدن نمیگذرد
برایت از عشق بگویم
مردم این سرزمین هنوز وابستگی نیلوفر را به اب کشف نکرده اند
واز جبر جاذبه ماه و زمین باهم نوسان مهر دارند
اینجا هزار فرسنگ دورتر از [...]



شعری از استاد شهریار – افسانه عمر

بدست admin • ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

دلی شکسته و چنگی گسسته گیســـــویم
ولی به زخمــــــــــه غیبی هنوز می مویم
خمیـــــــــده تاکم و آشفتـــــه بیــد مجنونی
که سرنـــگون و سرافکنـــده بر لب جویم
نهفته قنــــــد و سخن پشت آبگینـه و من
به شوق طوطــی تصویر خود سخنـــــگویم
به سِحر غمـــزه جانان به جان زنندم تیر
که بسته اند به زنجیــــر سِــحر و جادویم
نه منحصر به سرود و ترانه ام [...]



شعر ” دهاتی ” از محمد علی بهمنی

بدست admin • ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

ساده بگم دهاتی ام
اهل همین نزدیکیا
همسایه روشنی و هم خونه تاریکیا
ساده بگم ساده بگم
بوی علف میده تنم
هنوز همون دهاتیم
با همه شهری شدنم
باغ غریب ده من
گلهای زینتی نداشت
اسب نجیب ده من
نعلای قیمتی نداشت
اما همون چهار تا دیوار
با بوی خوب کاگلش
اما همون چن تا خونه
با مردم ساده دلش
برای من که عکسمو مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من [...]



شعر نای – هوشنگ ابتهاج

بدست admin • ۳۰ فروردین ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

من همان نایم که گر خوش بشنوى
شرح دردم با تو گوید مثنوی
با لب دمساز خود جفت آمدم
گفتنی، بشنو که در گفت آمدم
من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دل خونین لب خندان بیار
من خمش کردم خروش چنگ را
گرچه صد زخم است این دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمی‌دانست و خود را می‌ستود
من [...]



شعر زیبای پریا – احمد شاملو

بدست admin • ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر [...]



شعر بهار – فریدون مشیری

بدست admin • ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

خوش به حال غنچه های نیمه باز
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش [...]



و نیز شعری از قیصر شعر ایران – انتظار سبز (قیصر امین پور)

بدست admin • ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جخرافیای غرفانی
دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟
شنیده ام که کسی می آید به مهمانی
کسی که سبزتر است از هزار بار بهار
کسی شگفت، کسی  آن چنان که می دانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
در انتظار تو تنها [...]



بالاخره یک روز باید به خانه برگردی! – شعری از سید علی صالحی

بدست admin • ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

بالاخره یک روز باید به خانه برگردی!
به خدا اگر به قدرِ سر سوزنی
از سکوتِ باد بترسم!
سنجاقک‌های خسته از خوابِ درخت کناره گرفته‌اند
رفته‌اند پشتِ پرچینِ باغ هلو
دگمه بر پیراهنِ شب و شکوفه می‌دوزند.
دارد دیر می‌شود
تو هم بیا برویم خانه‌ی خودمان،
بالش‌های کهنه‌ی این مسافرخانه
پُر از زوزه‌های باد وُ
اضطرابِ بلدرچین است،
ما هم می‌توانیم شبِ تب‌کرده‌ی دریا را تحمل [...]



شعری از قیصر امین پور : کودکی ها

بدست admin • ۱ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

کودکیهایم اتاقی ساده بود
قصه ای، دور اجاق ساده بود
شب که می شد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان [...]



شعر ” پر کن پیاله را ” از فریدون مشیری

بدست admin • ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

پر کن پیاله را
کاین جام آتشین
دیری ست ره به حال خرابم نمی برد !
این جام ها ، که در پی هم می شود تهی !
دریای آتش است که ریزم به کام خویش ،
گرداب می رباید و ، آبم نمی برد !
من ، با سمند سرکش و جادویی شراب ،
تا بی کران عالم پندار [...]



دو شعر ویژه از محمد علی بهمنی برای دوست داران او – شعرهای ” بهار بهار ” و ” دهاتی “

بدست admin • ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

بهار بهار
بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی ؟
صدات میاد … اما خودت کجایی
وابکنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از قصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو کوچه تو [...]



چندین غزل زیبا از محمد علی بهمنی

بدست admin • ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

توضیح : با این مجموعه اگر در سایت گونش آنلاین جستجو کنید(قسمت جستجو)  یا در دسته شعر؛ به کاملترین مجموعه شعری وی دست می یابید. فقط دو شعر مشهور بهار، بهار و دهاتی او بصورت ویژه در صفحه دیگری خواهند آمد. با تشکر
آن بهاری باغها و این بیابانی زمستان
ناگهان دیدم که دورافتاده ام از همرهانم
مانده [...]



سه قطعه شعر از قیصر امین پور (ای بوی هر چه گل – سلامی چو بوی خوش آشنایی – عکس کودکی من)

بدست admin • ۸ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

ای بوی هر چه گل
بوی بهشت می شنوم از صدای تو
نازک تر از گل است گونه های تو
ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من
ای بوی هر چه گل، نفس آشنای تو
ای صورت تو آیه و آیینه خدا
حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو
صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر
آورده ام که فرش کنم زیر [...]



شعر قاصدک – از مهدی اخوان ثالث (م.امید)

بدست admin • ۸ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بر دار [...]



شعری از فریدون مشیری – دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

بدست admin • ۴ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می‌خواندم از لایتناهی.
آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز
شب‌ها که سکوت است و سکوت و سیاهی.
امواج نوای تو ، به من می‌رسد از دور
دریایی و من تشنه‌ی مهر تو ، چو ماهی.
وین شعله که با هر نفسم می‌جهد از جان
خوش می‌دهد از گرمی این شوق [...]



چند شعر پراکنده و زیبا از رهی معیری

بدست admin • ۲ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

راز نهفته
ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم
چرا جفای تو کم شد؟ شکایتی که نکردم
چه شد که پای دلم را ز دام خویش رهاندی
از آن اسیر بلاکش، حمایتی که نکردم
*******************************
باید خریدارم شوی
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
و از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران، بازیچه بازیگران
اول [...]



برگزیده ای از اشعار نیما یوشیج – شعر زیبای مرغ آمین

بدست admin • ۲۸ دی ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

مرغ آمین
مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده.
می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما)
جور دیده مردمان را.
با صدای هر دم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،
می دهد پیوندشان در هم
می [...]