نوشته‌ها با برچسب ’شعر نو‘

شعر ” دیوار ” از هوشنگ ابتهاج

بدست admin • ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ • دسته: ادبيات٬ شعر

پشت این کوه بلند
لب دریای کبود
دختری بود که من
سخت می خواستمش
و تو گویی که گالی
آفریده شده بود
که منش دوست بدارم پر شور
و مرا دوست یدارد شیرین …
و شما می دانید
آه ای اخترکان خاموش
که چه خوشدل بودیم
من و او مست شکر خواب امید
و چه خوشبختی پاک
در نگاه من و او می خندید …
وینک ای دخترکان غماز
گر [...]



زندگی از دیدگاه سهراب سپهری (شعر)

بدست avishan • ۹ آبان ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که [...]



شعر: امشب

بدست avishan • ۲۹ مهر ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

امشب از یاد تو را خواهم برد!
بی تامل…..
روی دل می نهم این پا
که ز دل بیزارم
دگر از بی خبری
دگر از در به دری
خسته شدم
من از اینکه شده ذهنم
پر از افکار جدایی
خسته ام…..
حسم این است
که تنها هستم



شعر: درخواب می‌روم

بدست avishan • ۲۹ مهر ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

درخواب می‌روم
به خاطرات تلخ گذشته
هیچ نقطه روشنی نمی‌بینم
دست به دامان ماه می‌شوم انگشت نمای ستارگان
تا اینکه باد در گوشم زمزمه می‌کند
دیگردست دیروز رو شده
باید مشت فردا را بازکنی
بابغض می‌خندم
وباهق هق می‌رقصم
در سیل اشک غوطه می‌خورم
جیغ می‌کشم
وازخواب می‌پرم
به آغوش آفتاب



دستهای من

بدست avishan • ۲۹ مهر ۱۳۹۰ • دسته: شعر

دستهای من
به نوشتن نامه‌های عاشقانه
به چیدن گلهای مریم
گوشهایم
به شنیدن ترانه‌های باران
به آوای دریای بی کران
و پاهایم به قدم زدن میان صدفهای وارونه ی ساحل
دل بسته اند
و چشمهایم
آن همیشه خیره به چشمهای تو
آنقدر خواهند گریست
تا برگ‌های کتاب زندگی
آن صفحه‌های سیاه جدایی, خیس شوند
و تو باز با شال دست باف خود
گونه‌های مرا از اشک
خواهی زدود
این اشک
از [...]



شعر قرار آسمان

بدست ELHAM - NAINI • ۱۷ خرداد ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

قرار ما به وقت رسیدن انگور من شراب میشوم
تو جامی بیاور و پیاله نوش بارقه خورشید باش
من پیاده گز میکنم نگاه نگران رنگین کمان را
شاید در پس روزنه ای تنگ آسمان دیگری جاریست
آنجا که اردی بهشتگان من است
وچشمهای پر بغض مرغ دریایی غزل خوان یک چشمه از حافظ
صبحها چوپانی با سبویی شکسته از آب حیوان [...]



شعر ارسالی از کاربران – خواب فال

بدست ELHAM - NAINI • ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

سلام ای عزیز دیروز و ای مهربان امروز
نمی دانم فرداها تو راچه خطاب کنم
از من نامه ای خواستی
برایت مینویسم که اینجا چند صباحی بیشتر از عمر تمدن نمیگذرد
برایت از عشق بگویم
مردم این سرزمین هنوز وابستگی نیلوفر را به اب کشف نکرده اند
واز جبر جاذبه ماه و زمین باهم نوسان مهر دارند
اینجا هزار فرسنگ دورتر از [...]



شعر ” دهاتی ” از محمد علی بهمنی

بدست admin • ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

ساده بگم دهاتی ام
اهل همین نزدیکیا
همسایه روشنی و هم خونه تاریکیا
ساده بگم ساده بگم
بوی علف میده تنم
هنوز همون دهاتیم
با همه شهری شدنم
باغ غریب ده من
گلهای زینتی نداشت
اسب نجیب ده من
نعلای قیمتی نداشت
اما همون چهار تا دیوار
با بوی خوب کاگلش
اما همون چن تا خونه
با مردم ساده دلش
برای من که عکسمو مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من [...]



شعری از محمد علی بهمنی ” من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم “

بدست admin • ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در [...]



شعر نای – هوشنگ ابتهاج

بدست admin • ۳۰ فروردین ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

من همان نایم که گر خوش بشنوى
شرح دردم با تو گوید مثنوی
با لب دمساز خود جفت آمدم
گفتنی، بشنو که در گفت آمدم
من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دل خونین لب خندان بیار
من خمش کردم خروش چنگ را
گرچه صد زخم است این دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمی‌دانست و خود را می‌ستود
من [...]



شعر دیگری از بانوی غزل ایران – سیمین بهبهانی

بدست admin • ۲۰ فروردین ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

با دردم بساز
ای امید، ای اختر شب های من!
نغمه ات افسرد بر لبهای من.
شمع من آغاز خاموشی گرفت،
عشق من گرد فراموشی گرفت.
در نگاهم شعله های شوق مرد،
در درونم آتش پنهان فسرد.
غنچه ی شاداب من بی رنگ شد،
گوهر نایاب من چون سنگ شد.
روزگاری بود و روزم سر رسید؛
روزها بگذشت و شامم در رسید.
کس چه می داند [...]



شعری از سید علی صالحی: فاخته باید بخواند مهم نیست که نصف شب است!

بدست admin • ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

فاخته باید بخواند
مهم نیست که نصف شب است!
پرسیدند کجاست
پرسیدند کیست
پرسیدند چه می‌کند
پرسیدند کی برمی‌گردد؟
و من هیچ نگفتم!
نه از شکوفه‌ی نرگس،
نه از سپیده‌ی دریا.
باد می‌آمد
یک نفر پشتِ پرده‌های باد پیدا بود،
همین و اصلا
نامی از کجا رفته‌ایدِ نرگس نبود،
چیزی از اینجا چطورِ سپیده نبود.
(نصف شب باشد، هر چه …!
فاخته باید بخواند!)
گفتم نگرانِ گفت و گویِ بلند من [...]



شعری از فروغ فرخزاد : ای هفت سالگی!

بدست admin • ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

ای هفت سالگی
ای لحظه های شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
شکست
شکست
بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز بجز آب ، آب ، آب
در آب [...]



شعر درد واره ها از قیصر امین پور

بدست admin • ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ • دسته: ادبيات٬ شعر

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های [...]



شعر زیبای پریا – احمد شاملو

بدست admin • ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر [...]



شعر بهار – فریدون مشیری

بدست admin • ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

خوش به حال غنچه های نیمه باز
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش [...]



و نیز شعری از قیصر شعر ایران – انتظار سبز (قیصر امین پور)

بدست admin • ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جخرافیای غرفانی
دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟
شنیده ام که کسی می آید به مهمانی
کسی که سبزتر است از هزار بار بهار
کسی شگفت، کسی  آن چنان که می دانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
در انتظار تو تنها [...]



بالاخره یک روز باید به خانه برگردی! – شعری از سید علی صالحی

بدست admin • ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

بالاخره یک روز باید به خانه برگردی!
به خدا اگر به قدرِ سر سوزنی
از سکوتِ باد بترسم!
سنجاقک‌های خسته از خوابِ درخت کناره گرفته‌اند
رفته‌اند پشتِ پرچینِ باغ هلو
دگمه بر پیراهنِ شب و شکوفه می‌دوزند.
دارد دیر می‌شود
تو هم بیا برویم خانه‌ی خودمان،
بالش‌های کهنه‌ی این مسافرخانه
پُر از زوزه‌های باد وُ
اضطرابِ بلدرچین است،
ما هم می‌توانیم شبِ تب‌کرده‌ی دریا را تحمل [...]



شعری از قیصر امین پور : کودکی ها

بدست admin • ۱ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

کودکیهایم اتاقی ساده بود
قصه ای، دور اجاق ساده بود
شب که می شد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان [...]



شعر ” پر کن پیاله را ” از فریدون مشیری

بدست admin • ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: ادبيات٬ شعر

پر کن پیاله را
کاین جام آتشین
دیری ست ره به حال خرابم نمی برد !
این جام ها ، که در پی هم می شود تهی !
دریای آتش است که ریزم به کام خویش ،
گرداب می رباید و ، آبم نمی برد !
من ، با سمند سرکش و جادویی شراب ،
تا بی کران عالم پندار [...]